
من با کلی تاخیر برگشتم و باید بگم خیلی دلم برای همه دوستای وبلاگی و همچنین برای وبلاگ نویسی تنگ شده بود اما به علت یک سری مسائل خوب و بد نتونستم بیام و بنویسم. از امروز به بعد می خوام تنبلی رو بذارم کنار و حداقل هفته ای یه بار بیام به خونه های گرم همه دوستان یه سری بزنم .
من بعد اینکه به ایران برگشتم تا یه مدت مشغول دید و بازدید از بستگان و دوستان بودم و یه هفته ای هم در یک شرکت مشغول به کار شدم اما به خاطر عصبی و بداخلاق بودن صاحب کار و همچنین زیاد بودن مسئولیت کار رو ول کردم. یه روز در میون به باشگاه بدنسازی میرم و این جوری وقتم رو میگذرونم. چند روزی هم هست که با دخترعموهام به ولایت پدری مون اومدیم و حسابی داریم خوش میگذرونیم. روز ۴ مرداد (جمعه قبل) هم روز تولدم بود و همون روز بود که به ولایت اومدم و یه تولد خانوادگی برام تو مزرعه گرفته شد. خیلی دوست داشتم روز تولدم یه آپ جدید بزارم اما نشد.
امروز هم قراره که دسته جمعی با ۴تا از دختر عموهام پیاده یک مسیر خیلی طولانی رو پیاده بریم تا به یک چشمه خیلی خوشگل برسیم چند روزه که تصمیم میگیریم که بریم ولی هر بار یکی از بچه ها همکاری نمی کنه و برنامه کنسل میشه. اگه عملی شد حتما عکساشو میزارم.


