تبليغاتX
حنا دختری در مزرعه

سیزده روز تا پایان مسافرتم مونده و بعد اون به ایران برمیگردم و دو ماه بعد اون خواهرم و پرنیان هم میان.  قرار بود با هم برگردیم اما من نمیتونم بیشتر بمونم چون دقیقا روز پروازم ویزای آلمانم تموم میشه و خواهرم هم به خاطر مدرسه پرنیان مجبوره که بمونه. الان داریم کم کم سوغات سفرم رو میخریم. واسه من هم کلی سوغاتی خریده شده که با خودم ببرم اما یه سوغاتی دارم با خودم میبرم که اگه تنبلی نکنم میتونم برای همیشه نگهش دارم و اون هم وبلاگمه. آخه من این وبلاگ رو دو هفته بعد اینکه اومدم اینجا درست کردم و میخواستم خاطرات سفرم رو توش بنویسم اما بیشتر از گذشته و کمتر در مورد مسافرتم نوشتم. چون اینجا نسبت به وقتی که ایران بودم بیشتر به دوران دانشجویی و دوستام فکر میکردم. شاید بعدها بخوام در مورد خاطرات اینجا بنویسم و اینطوریه که هیچوقت خاطراتم به روز نیستن و همیشه با تاخیرن. مهم نیست سعی میکنم که هر کدوم از قلم افتاد و توی وبلاگم ثبت نشد توی ذهنم ثبت بشه.

با اینکه کمتر از سه ماهه که اینجام احساس میکنم بیشتر از ایناست که خانواده م رو ندیدم. هر شب دارم خواب می بینم از خواب خانواده م و فامیل درجه یک بگیرین تا تمام همسایه های چند کوچه بالاتر و پایینتر. دیگه خواب آدمای زنده همه رو دیدم و کم آوردم رسیدم به اموات. از بس که خواب می بینم صبحا که بیدار میشم خسته ام و احساس میکنم توی ۹-۸ ساعت که خواب بودم تمام دنیا و آخرت رو دور زدم و برگشتم.

یه مسئله دیگه هست اینه که نمی دونم چرا هر وقت برنامه ریزی میکنم خیلی کندتر پیش میرم و همیشه از برنامه عقبم. اما اگه برنامه ریزی در کار نباشه اون کار رو خیلی سریعتر انجام میدم . دوران دانشجوییم هم همینطور بود آرزو به دل موندم من هم مطابق برنامه از پیش تعیین شده کارام انجام بشه اما تا حالا که نشده. وقتی اومدم اینجا تصمیم گرفتم که هر روز ورزش کنم و زبان انگلیسی رو ادامه بدم اما حالا میبینم که ورزش هر روزه شده هفته ای سه یا نهایتا چهار بار و زبان هم نصف اونقدری که تو برنامه م بود جلو رفتم. میخوام وقتی رفتم ایران هم زبان رو جدیتر ادامه بدم و هم باشگاه سر خیابونمون که قبلا هم عضو بودم ثبت نام کنم و همچنین دوره طراحی سایت رو هم کامل کنم چون طراحی سایت هم تا نصفش رفتم و ولش کردم. امیدوارم دیگه تنبلی نکنم و همه شون عملی بشن. آخه من عاشق خوابم و هر چه قدر بخوابم سیر نمیشم ولی میخوام این عادتم رو ترک کنم. خدا کنه... شاید باید یه جادو بشه.

                                            

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط حنا   |