
چهارشنبه توی یکی از پاساژها جشنی به مناسبت روز مادر بود و من و خواهرم و پرنیان هم به طور خیلی اتفاقی به این جشن رسیدیم. در بدو ورود مهمونا به هر مامانی یه شاخه گل رز میدادن که روشون یه شماره بود و می خواستن که آخر جشن یه قرعه کشی کنن و به چند تا مامان هدیه ای بدن. من هم که دلم گل رز میخواست لابلای جمعیت رفتم و خودمو قائم کردم و فقط دستم عین کارآگاه گجت جلو رفت و گل گرفتم و شیطون گولم زد و این کار رو چند بار تکرار کردم تا اینکه در آخر ۶ تا شاخه گل داشتیم.من هیچوقت به حق خودم قانع نبودمو همیشه زیاده خواه بودم (البته خیلی های دیگه هم بیشتر از یه شاخه گل داشتن اینوریها هم از این کارا بلدن) بعد مراسم گل دهی یه مسابقه ی دو بین ۱۲ تا از مادرا برگزار شد و از بین همه شون هم یه پیرزن برنده شد نه اینکه اول شه چون از همه پیرتر بود و از همه بیشتر تلاش میکرد جایزه رو به اون دادن. حالا میخوام اون خانومو براتون توصیف کنم یه پیرزن ۷۵-۷۰ ساله با موهای بلوند شده و بلوز طلایی و کیف طلایی و کفش پاشنه ۸-۷ سانتی طلایی و آرایش قرمز جیغ و دامن کوتاه مشکی. وقتی هم ازش خواستن که بره روی سن برای تشویق شروع کرد به اسپانیایی رقصیدن و بالا و پایین پریدن. حالا من جوون که به خاطر کمبود صندلی مجبور شدم وایستم بعد یه ربع وایستادن خسته شدم و رفتم جلوی جلو روی زمین نشستم و ادامه جشنو در این وضعیت نگاه کردم بعد اینکه اون خانومو دیدم با اون همه انرژی از خودم و بقیه خجالت کشیدم و در انتها هم به علت طولانی شدن برنامه نتونستیم تا آخر بمونیم و با کلی گل برگشتیم خونه. 
پنجشنبه هم من و خواهرم به همون پاساژ رفتیم و توی دو تا از فروشگاه ها تبلیغ محصولات LANCOME و Maxfactor بود و هر کسی که میخواست آرایشش میکردن. من و خواهرم هم برای محصولات LANCOME اعلام آمادگی کردیم (افتخار دادیم) و نشستیم تا یه خرده خوشگلمون کردن بعد اون هم که احساس خوشگلی بهمون دست داد و به یه آتلیه تو همون پاساژ رفتیم و یه چند تایی عکس انداختیم. من زیاد از عکسام خوشم نیومد ( شکسته نفسی میکنم) خواهرم میگه که خوبن. 
امروز(جمعه) هم توی مدرسه پرنیان واسه مادرا جشن گرفته بودن و اونجا هم در بدو ورود به همه گل مبدادن (خوشبختانه به من هم دادن و نزاشتن گجت شم) همه بچه ها گروه گروه میومدن و شعر میخوندن و نمایش اجرا میکردن. یه جای برنامه وقتی بچه ها داشتن شعر میخوندن مادرا گریه کردن و من که نمی دونستم محتوای شعر چیه فقط میدونستم غم داره و من هم که سه ماهه دلتنگ مامانم هستم دلتنگتر شدم و دلم گرفت...
نمردیم و روز مادر اسپانیایی ها رو هم دیدیم..


