تبليغاتX
حنا دختری در مزرعه

مادرم چشم به راهه از سفر بیام شب از خدا میخواد که من سحر بیام

 دعای خیر مادرم پناهمه میدونه که جاده رو بی خطر میام

همین روزا میبندم کوله بارمو خبر میدم که دارم از سفر میام

میگم مادر خبر بده به عالم بگو منه خسته ی در به در میام

دارم میام دارم میام به خونمون به دیدن مردمه مهربونمون

 همون خونه که برکت تو سفرشه خدا نشسته توی آسمونمون

تموم کوچه رو چراغونی کن جای من هزار تا قربونی کن 

بگو اون داره بر میگرده میاد مادر دور سرت بگرده 

گلاب بپاش رو سنگ فرشه ی تهرون جارو بکش روی غم قلب حیرون

شرابو هدیه کن به زنگ خالی بگو دارم میام به اون حوالی

دارم میام دارم میام به خونمون به دیدن مردمه مهربونمون

 همون خونه که برکت تو سفرشه خدا نشسته توی آسمونمون

حنا بار سفر روبسته و چهار شنبه به کرانه های آسمون پرواز خواهد کرد و بامداد پنجشنبه به خاک پاک ایران و به آغوش گرم خانواده باز خواهد گشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:38  توسط حنا   |